نکاتی از کتاب خود سازی انقلابی دکتر شریعتی

سلام به همه ی دوستان...

آمدم با مطالب جدید از استاد شهید شریعتی در کتاب خود سازی انقلابی...

انسان فقط وفقط یک جیز بیشتر نیست و آن و همه ی ارزشها از آن زاییده میشوند و آن اختیار و ازادی مطلق توست.

نقطه ضعف مدهب موجود رسمی این است که واقعا انسان را از انسان بودن خارج می کند و به صورت یک بنده ی کدای ملتمس برای نیروهای غیبی که خارج از قدرت ائویند در میآورد انسان را از اراده خویش بیگانه و خلع می کند.این مذهب رسمی است که ما الان می شناسیم...

نقطه ضعف سوسیالیسم این است که آنرا به ماده گرایی وصل کرده اند و در عمل هم به صورت دولت پرستی و اصلات رعیس دولت و رهبر در آمده است...

اگزیستانسیالیسم نیز نقطه ضعفش این است که هر چند به اصالت وجودی انسان و آزادی او تکیه می کند ولی وقتی خدا را و مسادل اجتماعی را نفی می کند و بوجود خود انسان بر میگردد در هوا معطل می گذارد.

 

آن احساسی ارزش دارد که بعد از شک و دلهره و اضطراب و درد بوجود میاید  ارزش دارد.

مهم ترین جریانات بشری در سه کلمه خلاصه می شود...

1-عشق که ریشه ی تجلی مکتب های عرفانی است.

2-عدالت مادی بین ملت ها و طبقات...

3-اصالت وجودی انسان به معنای تکیه کردن و بازگشت به درونی ذاتی

سوسیالیسم مرا به مسدولیت اجتماعی دیکران می خواند و از طرفی عرفان و عشق رابطه ی مرا با عالم وجود زندگی سرنوشت نهایی وجود و نوعی میخواند.

اسلام روحش و جوهرش عرفان است اما تکیه اش به مسائل عدالت اجتماعی است....

توحید اسلامی تنها توحیدی است که وجود انسان را در برابر خدا اثبات می کند.

حضرت علی:در حکومت من اکر زنی مظلوم مورد تجاوز واقع شود اگر مردم سرزنشم نکنید.

اگر واقعا مکتب را از بین سه بعد یعنی بعد اصالت وجودی و اصالت عدالت و اصالت عرفان بعنوان جراغ درونی ذات انسانی نگاه کنیم به نظر من بهترین وجه نیازمندی زمان خود را رفع کرده ایم


منبع:کتاب خود سازی انقلابی از صفحه ی 77 تا 90

آموخته ام که: کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.
آموخته ام که : زندگی را از طبیعت بیاموزم ، مثل ابر با کرامت باشم . چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشید با سخاوت و مثل رود ، روان.

با تشکر از یکی از دوستان که این متن رو برام گذاشته بود...

جای بسی تعجب بود برام....

امروز نوشته هام همراهم نیست اما می خوام یک چیزی بگم...

جالب بود روی دیوار نوشته بود:

دست خدا بالاتر از همه ی دست هاست...

فکر کنم با رنگ سبز بود....

بعد روشو با اسپری مشکی کرده بودند...

خیلی برام جالب بود که دیگه رو احادیث و آیات و غیره هم اسپری زده می شه....

این که دیگه حرف ایکس و ایگرگ نیست که کلام خداست و احادیث امامان.....

جای بسی تعجب بود برام....

حسین...

این پست تنها و تنها برای حسین است که باز گردد...

حسین باز گرد....

نوشته ای از جنس دیگر....

سلام دوتان...خوب هستید؟

روز ها به کام است آیا؟

این بار نمی خوام جملاتی رو از کتابی نقل کنم...

اومدم تا بنویسم....

نمی دونم از چی می خواهم بنویسم...ماهیت کلی کارمو می دونم

ماهیت کلی کارم اینه که جستار آرمانم....

نمی دونم تا به حال شده اما این بار بلاگ من به من قوت قلب داده به من انرزی داده....

انرزی برای حرکت برای جلو رفتن...

مدتیست که احساس بسیار خوبی دارم...

احساس انرژی واقعی...

من خیلی دنبال تغییرم به نحوی در جستار بهتر شدن وضعیت مردمم هستم...به خودم می گفتم چکونه می تونم اظلاعاتمو در دسترس طیف وسیعی از مردم کشورم قرار بدم تا اونا رو هم با دیدگاه ها با اندیشه های مختلف آشنا کنم...

و با خود گفتم من مینویسم  این وظیفه ی بلاگم است که اطلاع رسانی باید یکنم...

نکاتی از کتاب خود سازی انقلابی دکتر شریعتی

سلام دوستان...

طبق قرار بلی امروز اومدم...

و یک سری مطالب جدید که ادامه ی همون مطالب قبلی یعنی کتاب دکتر شریعتی هستش...




در دوره ی بلوغ اسنان دجار یکسری جنون و هیجانات و سربرداشتن همه ی انرزی های مکتوم است که این نشانه ی ارزشمند برای انسان است.

تابو یعنی مسایل فراگیر فکری
از دید شریعتی هر چیزی که جهت داشته باشد مفید است،و با جهت است که هر موضوعی جهت پیدا می کند.

حتی توحید هم اگر جهت نداشته باشد خروارها فلسفه و حکمت و کلام راجع به توحید و اثبات توحید جز مجموعه خیالات پوچ هیچ نیست اما اگر جهت داشته باشد،جهت یک عامی را تبدیل می کند به ابوذر غفاری.
از دید شریعتی ما سه نوع توحید داریم،توحید امی توحید عملی توحید فلسفی
آنچه در ذهن روشنفکران ما هنوز مشخص نیست مساله ی جهت است جهت
سه جریان اساسی است که توجیه کننده ی همه ی تاریخ و همه ی انگیزش ها و بعثت ها ی تاریخ اند.
یک.جریان عرفان و عشق.
دو جریان آزادی.
سه جریان عدالت خواهی.
تنها چیزی که به انسان ارزش وجودی داده به زندگی واقعا لطف و معنی داده و از همه ی عالم یک تفسیر روحاانی با معنی و با محتوا و هدف دار کرده احساس عرفانی در انسان بوده است.


با سلام...

با توجه به قول قبلیم...

فعلا کتابی از دکتر شریعتی رو برداشتم و دارم می خونم...

مجموعه آثار دکتر علی شریعتی مزینانی،مجموعه آثار 2     

                                         خود سازی انقلابی

1-شریعتی اعتقاد دارد انسان ابتدا به آگاهی و سپس به خود آگاهی و از پس آن به خدا آگاهی می رسد و ازآن زمان است که از روز مرگی به ابدیت و از کثرت به وحدت و از نمود ها به بود ها میرسد.

2-کار کردن بنده وار از دید اقبال:سگی پیش سگی،سر به عبودیت خم کردن.

3-آن ها یی که دایما با کتاب و تفکر و ...سر و کار دارند در معرض این خطرند که کم کم از واقعیت نسلشان و زمانشان و جامعه شان دور شودند.

4-امه وسطا یعنی اینکه مردم در بطن جامعه در درون جامعه باشند یعنی گوشه نشین محرابی و مدرسه ای و حجره ای به درون کوچه و خیابان بیاید.

5-آنچه که ما امروز نیاز داریم یک تمدن نیست یک قدرت سیاسی نیست،یک فرهنگ علمی و امثال اینها نیست،بلکه یک انگیزش انسانی از درون مردم و از درون وجدانی و یک انقلاب روحی و فکری است.



بدرود چنین گوید بامداد شاعر...

درود چو بوی خوش کار و تلاش

ُسلامی به بلندای نبودنم در بلاگفا به بلندای لطف دوستان که می آمدند و من نبودم به بلندای تمام مهر و محبت پاک انسانان روی زمین....

مهر آمد و بوی کار و تلاش...برای من و شاید ما مهر آغاز و تلاش است و تابستان نماد تا ظهر خوابیدن و صرف کردن تمام وقت پشت کامپیوتر...

آنان که از وقتشان بهره بردند خوشا به حالشان و آنان که بهره ای نبردند بدا به حالشان مانند من...

اما هنوز فرصت هست...هنوز من هستم تندرست هستم و سرم پر ز سلامتست...

پس می سازم خود خودم را...

درونم پر ز عشق وجودیست،وجودی وجودی...

بلاگم تغییر بس عظیم کرده...از آن خمودگی ها بدر آمده و به قولی نو نوار شده...

اسم جدید آهنگ جدید قالب جدید و در نهایت روحی جدید از برای من...

رویه ی بلاگم تغییر خواهد کرد...

به احتمال نه چندان زیاد هر روزه و به احتمال یقین روز در میان آپ خواهد شد و من می آیم...

می نویسم از چیز هایی که دیده ام و شنیده ام و کتاب هایی که خواهنده ام و خواهم خواهند...

به عنوانی به رویه ی اولیه به هدف اولیه ی بلاگم بر خواهم گشت...

من بخوانم یادداشت برداری نمایم و سپس بروی بلاگم بگذارم....بحثی شروع کنم و اندیشه ی خفته ام و اندیشه های خفته را از خواب غفلت برهانانم...

نامم آرمان خواه شده....

آرمان خواه....

بدرود چنین گوید بامداد شاعر...