امید...
خوب باشید با یاری حق تعالی....
الان که تو سایت دانشگاه نشستم کلاس و نرفتم....زبان داشتیم...
آخه موضوع سر اینه که آدم هیچی یاد نمی گیره...
با همون مقدار علم که می ره سر کلاس با همون مقدار هم خارج می شه...
فقط حل تمارین است و دیگر هیچ.....
و ترجمه ی لغات که اونم .....
اما امروز با چندتا از بچه های کلاس رفتیم مناطق پایین شهر برای جمع آوری عکس هایی راجع به فقر....
وایییییییییییییییییییییی.
وای بر من که چنین ناشکری می کنم....وای بر من....
نمی دونم می دونید یا نه اما چه وضعیتی بود...
محل هایی بود که من فکر می کردم جزو آثار باستانی هستن....
اما مردمانمان در آن مکان ها زندگی می کردند...
وای بر من....
چند تا عکسم گرفتیم.
جالب از کار در اومد....
اما برای ما عکس هستند و برای دیگران مکان هایی برای زندگیی.حال من از زندگی و تنهایی و هزار دردم می نالم که درد های نه تنها ثانویه بلکه سومین و یا چهارمین نیاز های مرا تامین می کنند هستند.در حالی که بیشتر مردم در فقر بسر می برند درحالی که نیاز هایی که شایستهی هر انسانی هست رفع نشده است....
افسوس....افسوس....
و با این وجود پول می فرستیم به فلان کشور و جمع آوری می کنیم پولی برای ساختن فلان جا و هزار پول هایی که خرج می شوند در این ایران که تا نباشد تن من مباد.
چه پول هایی که به این فوتبالیست هایی که هنرشان دویدن است می دهیم....
و اساتید ما و تحصیلکردگانمان باید این مملکت را ترک گویند.....
افسوس....
امید دارم یه روز خوب بیاد....
به هم نگاه بد نکنیم....
مثل بچگی هایمون.....
فقر و تیرگی دل مردم نباشه....
امید...امید...امید...
سلام دوستان...